تبليغاتX
A Fool Being's Memo
ولنتاینو به همه اونایی که خوشحالشون می کنه تبریک می گم !
آخ خیلی حال می ده از یه سال آزگار حال گیریا بخوره اطراف ولنتاین ... آدم مجبور شه شعر شادمهر پست کنه تو وبلاگش بلکه حالش جا بیاد .

بعد خیلی حال می ده که ... حال می ده که ... جهنم می گم ... خیلی حال می ده که بعد از سه هفته دقیقا روز ولنتاین مجبور باشی با یه بنده خدا که سه هفته ندیده بودیش روبرو شی و جالبه که هیچی نداری بگی !!! ... ولنتاینو تبریک بگی ؟ ... حرفای مهمتری برا گفتن هست ... ولی نه شک نکن لالمونی می گیری !

و می گذریم و ...

دست دوستان درد نکنه که این چند روز لبخند رو به لبان ما آوردن و باعث شدن نه تنها از موضوع شماره یک ناراحت نشم از موضوع شماره دو (مربوط به سایت منحوسی به نام جادوگران) نیز ناراحت نشم و کلی الکی خوش باشم واسه خودم !

ولنتاین رو به اونا یه بار دیگه تبریک می گم بلکه جبران کرده باشم گوشه ای از این محبت رو !

دیگه جونم واستون بگه که درسا خوب پیش میره ولی یکی باید به من یه راهکاری بده که نت رو ترک کنم ... احتیاج می باشد !

ولنتاین انقدر بهم خوش گذشته! که حال و حوصله مردن رو هم ندارم ... همینا رو هم نوشتم که خالی شم ... ولنتاین همه بازم مبارک !




نوشته اي از جغدی به تاريخ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 22:29 | | لينک ثابت

چند روزه دل دیوونه می گیره همش بهونه ها ... آتیشم می زنه هر شب جای خالیت توی خونه

دل من هواتو داره ، دیگه طاقت نمیاره این ... این دل همیشه گریون مثل ابرای بهاره

 

کی تو رو دوست داره قد یه دنیا کی می خواد با تو باشه حتی تو رویا ؟

دنبال جای پاهاته روی شنهای قشنگ و خیس دریا ؟

نگو که رفتن تو سهم منه دل من طاقت نداره می شکنه

نگو که باید جدا شیم نگو قسمت من و تو رفتنه

 

کی تو رو دوست داره قد یه دنیا کی می خواد با تو باشه حتی تو رویا ؟

دنبال جای پاهاته روی شنهای قشنگ و خیس دریا ؟

نگو که رفتن تو سهم منه دل من طاقت نداره می شکنه

نگو که باید جدا شیم نگو قسمت من و تو رفتنه

 

...




نوشته اي از جغدی به تاريخ شنبه بیست و یکم بهمن 1385 ساعت 14:14 | | لينک ثابت
سلامی می کنم به سردی این چند روزه دلم !

تا سه چهار روز پیش شده بودم مثل یه بوکسور ... هر چی مشکل میومد سر رام یه آپرکات نثارش می کردم و می انداختمش یه گوشه ... بعد مشکل بعدی و همینطور میومدن و منم با قدرت لهشون می کردم !

بعد اینا با هم دست به یکی کردن یهو همشون با هم ریختن سرم ... منم نتونستم واکنش مناسب نشون بدم و الان شدم کیسه بکس ... دارم زیر دست و پاها و مشت و لگدها له می شم !

فعلا که کتک خورم ملسه ببینم تا کی می تونم دووم بیارم ... اگه دیگه طاقت نیارم مجبورم بگم "تسلیم" تا شاید خلاص شم !

خیلی حال می ده ... خودت از یه طرف درگیر مسئله خانوادگی ای ... از یه طرف باید فکرت رو متمرکز کنی رو درس ! ... از طرف دیگه گیرها و بدبختیای همیشگی ... و همه اینا به کنار یه مسئله عاطفی که بدجوری پدرتو در میاره !

با وجود همه اینا بنده کماکان "سینا هستم خوشحال هستم !" و هستم ... و خواهم بود شک نکنید ... ولی چه جوریشو خدا می دونه .

آقا من انقدر آدم دو رو دور و برم هست و انقدر ازشون بدم میاد که نگو ... ولی انقدر "نارفیق" اطرافمه که سگ اینا به اونا شرف دارن ... باید با آدم دورو رفیق شم تا تنها نباشم !

نمی تونم وقتی نامردی می کنه بزنم تو سرش بگم خاک تو سرت خیلی نامردی ... باید بگم چرا نامردی می کنی ؟ ... بعد طرف که می بینه من نمی تونم چیزی بهش بگم پرروتر می شه !

آره خلاصه بدروزگاری شده ولی من بین اینهمه بدی هنوزم "سینا هستم خوشحال هستم !" و هستم !

شما هم باشید و بسوزید و بسازید ... بسوزید تا پوست کلفت شید ... که بین یه عالمه بدبختی "شما باشید خوشحال باشید !" و باشید !




نوشته اي از جغدی به تاريخ شنبه چهاردهم بهمن 1385 ساعت 21:17 | | لينک ثابت

دلم تنگ شده بود !

حرف اولم این بود و از سلام خیلی مهمتر بود ... خیلیه ها ... آدم با وبلاگش پیوند می خوره و اونو به کل نت ترجیح می ده و در همین راستا که می خواد ارزش وبلاگش کم نشه ، توش چرت و پرت نمی نویسه !

چرت و پرت نمی نویسه ... مثل کسایی نمی نویسه که هیچی از هیچی حالیشون نیست و طبل توخالین و فقط یه جمله بلدن و توی یه پست وبلاگ ، همون جمله رو به صد شکل مختلف تکرار می کنن .

بعد هم که بررسی می کنی می بینی اون جمله هه هم از بیخ غلطه !

 

بی خیال غرغر و نق نق !

همه خوب و خوش و سلامت و این صحبتائین ؟
کارنامه ها رو گرفتین ؟!(شکلکی برای بیان اینکه بنده سخت مشتاقم بدونم ملت معدلاشون چنده ... تا ببینم چه کردن !)(شکلکی تو مایه های شکلک درولینگ تو یاهو)

 

یه چیزی بگم که برا خودم خیلی جالب بود .

 

توی امتحانای ما ، توی هر نیمکت یه سوم با یه پیش دانشگاهی می نشست تا تقلب نکنن و در عین حال جا هم زیاد نگیره .

بغل دستی من ، سه چهار تا زیر 10 داشت ولی نمره زبانش شد 19.5 !

 

موقعی که ناظم نمره اینو دید یه راست اومد سراغ من و خفتمو چسبید ! ... خوبه دقت نکرد ببینه رو ورقه زبان یارو خط منم هست ! (شکلک نیش باز دهان بسته صورتی در حالت خنده و چشمهایی که برق می زنند از شیطنت !)

 

معلم فیزیکمون وسط ترم عوض شده ... معلم جدید فقط یه جلسه است اومده و جلسه اول فقط برامون حرف زد... یه چیزایی گفت که روی من که کلی روی حرفا فکر می کنم بعد بهشون عمل می کنم ، سریع اثر گذاشت و عصرش برا اضافه کردن دامنه اطلاعاتیم چند تا مقاله فیزیک و ریاضی خوندم !

معلمه مثل اینکه یه چیزایی حالیشه و من که خوشم اومد حالا بقیه رو درست نمی دونم .

 

یه چیزی هم راجع به محرم بگم و دیگه زحمتو کم کنم .

دو ساله محرم اصلا بهم نمی چسبه ... وقتی تهران بودم یه حالی می کردم با محرم که وصفش غیر ممکنه ولی الان دو ساله نه زنجیر زدم نه دوهل زدم نه اصلا با دسته همراهی کردم ... تهران یه صفایی داره که شهرستان نداره ... دلم برا یه محرم درست حسابی بدجوری تنگ شده ...

 

الان این به ذهنم رسید که چرا این نوشته در راستای هدف وبلاگ نیست ؟ ... بعد دیدم که من در حدی نیستم که بخوام اونهمه بلند پروازی کنم ... هدف وبلاگ یه چیز آرمانیه که عمرا بهش نمی رسم مگر با گذر از هشت خان رستم(شکلک نشون دهنده یه موجود بی نمک) ... در ضمن آدم همیشه نباید ادای علامه های دهر رو در بیاره و گاهی هم باید حرفایی بزنه که توشون غیر آروم کردن خوش چیز خاصی نیست .




نوشته اي از جغدی به تاريخ یکشنبه هشتم بهمن 1385 ساعت 14:35 | | لينک ثابت

Template Designed By Sina. © 2008.