تبليغاتX
A Fool Being's Memo

دور و برم رو نگاه می کنم ... هیچکسو نمی بینم ... قلبم داره شکافته می شه ولی نمی تونم به هیچکس بگم ... دارم پر می شم ولی نمی تونم به هیچکس بگم ... دارم عوض می شم ولی نمی تونم به هیچکس بگم .

 

آره من تنهائم ... نمی تونم دردمو به هیچکس بگم ... نمی تونم با هیچکس درد و دل کنم ... ندارم یکی رو که بهش حرفمو بزنم و خودمو خالی کنم ... نیست کسی که بخوام بهش بگم دلم گرفته ... اونقدر پر می شم که آخرش منفجر می شم ... یه جوری می ترکم که دیگه هیچی ازم باقی نمی مونه .

 

آهای تویی که فکر می کنی سینا یه پسر عاقل و خوبه ... تو نمی دونی که سینا یه پسر تنهائه که همش فکر می کنه ... با خودش خلوت می کنه و فکر می کنه و خیلی چیزا رو از خودش یاد می گیره .

 

آهای تویی که فکر می کنی سینا یه آدم احمق و مغروره  ... نمی دونی سینا کسی رو نداره که بهش بگه این درسته اون غلطه ... سینا به کسی اعتماد نداره .

 

آهای تویی که فکر می کنی سینا زده به سرش ... سینا از خیلی وقت پیش تا الان با خودش زندگی کرده ، خودش و خودش دوتایی ... الانم همونه هیچ فرقی نکرده ... پس سینا همیشه زده بوده به سرش .

 

آهای تویی که هر فکر دیگه ای می کنی ... اشکال نداره ولی بدون که سینا تنهائه ... می تونی درکش کنی ؟

 

آهای تویی که فکر می کین رفیق منی ... اونموقعی که سلام می دی و وقتی می بینی سینا مثل همیشه نیست راهتو می کشی می ری ، بدون که سینا رو مثل همیشه تنها گذاشتی .

 

آهای تویی که فکر می کنی می تونی به سینا کمک کنی ... وقتی سینا فقط یه نفرو می شناسه که بتونه از تنهایی درش بیاره ، تازه اونم مطمئن نباشه ، تو چطوری فکر می کنی می تونی بهش کمک کنی ؟

آهان یکی دیگه پیدا شد ... آره خودشه ... من موندم و خدام ... فکر نکنم این یه قلم منو تنها بزاره ... بهش ایمان دارم !

 

آره ... خدا برای همه هست ... یه دوست همیشگیه ... بدون خدا من تنهائم ... من تنهائم ... من تنهائم




نوشته اي از جغدی به تاريخ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت 23:52 | | لينک ثابت

می گن که :

 

فوتبال ایران دیگه واقعا خیلی مسخره شده ... قضایای اواخر استقلال ، این قضیه دایی و شیث(؟!!؟!؟!) رضایی ، اشتباهات مکرر داوری و شنیدن زمزمه هاییی مبنی بر اینکه می خوان استقلالو قهرمان کنن تا این گندی که زده یه جوری شسته شه !

 

همه اینا شنیده می شه و خیلیاش درسته ... نمونش برنامه 90 هفته قبل که مسئولای استقلال از بازیکنا حرفه ای تر قضیه رو به همدیگه پاس می دادن! ... اگه اینا می رفتن تیم ملی حتما جام جهانی قهرمان می شدیم با این قدرت پاسوری قوی !

 

مثل اینکه :

 

انرژی هسته حق مسلم ما شده !!! اینو گفتم دور هم باشیم .

 

جدیدا :

 

دارن شصت و هشتیا رو واکسینه می کنن ... طرح جامع واکسیناسیون هپاتیت ب و این چیزا !

شمام شنیدید؟ :

امسال دو تا چهارشنبه سوری خواهیم داشت ... چون سه شنبه آخر سال شب عیده و ملت چون ایرانین! هم اون روز رو می گیرن هم هفته قبلشو ... حالا می بینید !

جالبه که :

تنوع خوبه ... پس می دیم!(تنوعو می گم!)

و اما می نویسیم :

پنجره را می بندم . پرده را می کشم . روی تخت می نشینم . به دیوار سفید روبرو خیره می شوم و به این فکر می کنم که در پس این دیوار چه می گذرد .به این فکر می کنم که چه خوب می شد اگر می توانستیم پشت همه دیوارها را ببینیم ... پشت تمام دیوارها را ... حتی پشت دیوار زمان را ... کاش می شد ...




نوشته اي از جغدی به تاريخ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت 15:50 | | لينک ثابت

زندگی غیرقابل پیش بینی تر از اونیه که فکرشو می کنی !

 

من یه ماه پر از مشکلات رو گذروندم . هر روز یه خبر بد و تک و توک می شد نکته های مثبتی توی این یه ماه من پیدا کرد . ولی چی شد ؟
یه روزه ورق برگشت !

ظهر رفته بودم کتابخونه ... یه اتفاقی افتاد که کلی باعث انبساط خاطر ما شد و با دوستان بسی خندیدیم !

 

اومدم خونه آن شدم با یه آفی مواجه شدم که حس کردم مقداری دلمشغولی های این مدتم که واسه اون بود ، دیگه سراغم نخواهند اومد .

 

شب ، همین امشب ، باز یه خبری تو مسنجر به گوشم رسید که کلی خوشحالم کرد .

 

چقدر عجیبه ! ... هرچقدرم که بخوای زندگی رو رام کنی و سعی کنی همه چی بروفق مرادت باشه ، بازم اون یه برگ برنده داره !

 

هر روز یه شرایط رو برا آدم پیش میاره و یه چیز جدید جلو روش میزاره .

 

با تمام این اوصاف ، بازم به نظر من آدم نباید کم بیاره ... فقط کافیه تصور کنی که اگه تو بخوای سر خم کنی و بگی تسلیم ، یکی اون گوشه به ریشت می خنده و می گه تو و فلانی هیچ تفاوتی نداشتید ولی اون کم نیاورد و تو آوردی پس تو ضعیفی ... آدم حرصش در میاد !

 

جدیدا به علم خیلی علاقه مند شدم ... یه چیزایی توش دیدم و یه چیزایی هم تو خودم دیدم که باعث شد بیشتر به علم علاقه مند شم و همینم باعث شد بیشتر درس بخونم ... فعلا از وضعم راضیم تا ببینیم خدا چی می خواد .

یه فایده اش که برا بعضی آدما جالب باشه اینه که علم در هر شرایطی برا آدم شخصیت میاره ! ... البته خیلیا به این اصلا توجه نمی کنن .

 

یه پیام علمی هم بدن نگن مطلبت پر از خالی بود :
شستن نوک انگشتان با بازهای نسبتا قوی باعث می شه که شیارهای روی نوک انگشت که پوست های نازکی هستن بسوزن و در نتیجه برا یه مدت اثر انگشتی ازتون به جا نمی مونه .

کاربردش هم اینه که دستتونو با یه باز بشورید بعد برید دزدی !




نوشته اي از جغدی به تاريخ پنجشنبه سوم اسفند 1385 ساعت 22:6 | | لينک ثابت

Template Designed By Sina. © 2008.