|
A Fool Being's Memo كفشاتو در بيار
| |
|
مطلب قبلی رو دیدی ؟ ... حالا عنوان این مطلبو هم ببین !
نفهمیدی چی شد ؟ ... خب برو تاریخ مطلب قبلی رو نگاه کن ! بازم نفهمیدی ؟ ... دوباره برو این پستو از اول بخون ! آره آره ... فحش نده ... خوب می دونم چقدر بده آدم اینجوری بره سرکار ... اینم می دونم که پستم خیلی جدی بود ... حتی اینم می دونم که تو کامنتای مطلب قبلی خیلی بد با شومنیه صحبت کردم و خشانت نشون دادم و اینم خیلی عجیب بود ... اینم می دونم که تو مسنجر هم هیچی بروز ندادم و عادی رفتار کردم ... همشو می دونم ... ولی همش یه نمایش بود ! ... یه بازی مثل بازی زندگی ! ... و برندشم من بودم ... فقط یه نفر بود که تونست حدس بزنه قضیه چیه ... فقط و فقط یه نفر ! ... اون یه نفرم کامنت اول این پستو خواهد گذاشت ! خلاصه اینکه هههههههههههههههه ... رفتید سر کار !!!! نوشته اي از جغدی به تاريخ پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 ساعت 15:8 | | لينک ثابت
دیگه جمعش می کنم بره با این اوصاف .
ملت از حمایتتون این چند وقت با نظرات ممنونم . ما نیز رفتنی شدیم ... نوشته اي از جغدی به تاريخ دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 ساعت 13:50 | | لينک ثابت
اونور جنگل تن سبز ، پشت دشت سر به دامن ، اونور روزای تاریک ، پشت این شبای روشن برای باور بودن ، جایی شاید باشه شاید ، برای لمس تن عشق ، کسی باید باشه باید که سر خستگیاتو ، به روی سینه بگیره ، برای دلواپسیهات ، واسه سادگیت بمیره قلب تو قلب پرنده ، پوستت اما پوست شیر ، زندون تنو رها کن ، ای پرنده پر بگیر حرف تنهایی قدیمی ، اما تلخ و سینه سوزه ، اولین و آخرین حرف ، حرف هرروز و هنوزه تنهایی شاید یه راهه ، راهیه تا بینهایت ، قصه ی همیشه تکرار ، هجرت و هجرت و هجرت اما تو این راه که همرات ، جز هجوم خار و خس نیست ، کسی شاید باشه شاید ، کسی که دستاش قفس نیست قلب تو قلب پرنده ، پوستت اما پوست شیر ، زندون تنو رها کن ، ای پرنده پر بگیر نوشته اي از جغدی به تاريخ چهارشنبه یکم فروردین 1386 ساعت 13:16 | | لينک ثابت
|
|
Template Designed By Sina. © 2008.