تبليغاتX
A Fool Being's Memo

یه اندیشمند ِ روشن فکری بود که می گفت:
"از کوزه همان برون تراود که در آن است"

اونیکی اندیشمند ِ روشن فکر می گفت :
"ز یزدان دان نه از ارکان، که کوته دیدگی باشی .... که خطی کز خرد خیزد، تو آن را از بنان بینی"

نتیجه می گیریم که پدیده ی امتحانات ِ ترم بسیار پسندیده است و سنت ِ واقعا حسنه ایه. طبق روایات ِ تاریخی، پیشوایان دین هم بعد از پایان تعلیماتشون به اصحاب، ازشون کوئیز می گرفتن. یه نقل از یه منبع معتبر یکی از سوالات ِ حتمی امتحاناتشون این بود که "هنگام طهارت کدام دست و کدام انگشت بیشترین کارایی را دارد ؟!!!"

 

از این حکایت نتیجه می گیریم که امتحان کردن و سنجش کلا چیز خوبی است. از آنجایی که ما به مخ ِ برنامه ریزان ِ مملکتی اعتماد کامل داریم و هر چی اونا بگن مام همونو می گیم و جیگرشونو، می خوایم در راستای حمایت از اونا چندین و چند دلیل ِ عدیده براتون بیاریم که چرا و واقعا چرا پدیده ی امتحان چیز خوبی است و شما چطور جرات می کنید که در مقابلش سر ِ تعظیم فرود نیارید و گردن کشی کنید و تازه من شنیدم که توی رساله های جدید، حکم ِ اعتراض به امتحان سنگساره !!

 

عرضم به حضورتون که چند دلیل ِ کوچک در باب ِ مفید بودن ِ امتحانات رو در زیر شاهد خواهید بود :

1-ارزیابی! شما نه ماه درس می خونید بعد می خواید راحت از زیرش در برید؟ به نقل از طراح ِ سیستم ِ آموزشی : "هه هه! عمراً!". مگه نه اینه که شما توی کل ِ ترم درس می خونید و اصلا امتحان ِ میان ترم هم نمی دید و معلما عین یکی از نجیب ترین چند پایان! فقط درس می دن و شمام فقط جزوه می نویسید؟ اصلا غیر از اینکه کلاس ِ چند رنگ بودن ِ جزوتون رو بذارید کار دیگه ای هم باهاش انجام می دید؟ خب سیستم آموزشی هم به فکر ِ زحمتهای شماست و می خواست از جزوه هاتون کار بکشید. اینهمه کاغذ و خودکار و سلیقه هدر دادید و اینهمه برای دقت ِ بیشتر اون زبون ِ بیچاره رو بین ِ دندونا فشردید که آخرش هیچی؟ شما باید اون جزوه ها رو چندین و چند بار بخونید و حفظ شید و جونتون در آد تا زحماتتون هدر نره. کلی هم ثواب داره و اجرش با باقرالعلومه!

 

2-وقتی در گوش ِ رفیقت پچ پچ می کنی فکر می کنی کسی نمی فهمه؟ اصلا مهم نیست کسی بفهمه یا نه! مهم اینه که معلم چه شما پچ پچ بکنی چه نکنی، باید یه جوری تلافی ِ اونهمه مدت سرپا وایستادن و رو تخته نوشتن و گچ یا احیانا ماژیک تو سر ِ این و اون کوبوندن رو در بیاره. آیا به این دقت کردید که چرا ورقه های امتحانی انقدر نوشته هاش پررنگه؟ چون معلم با حرصی وصف ناشدنی اون سوالا رو می نویسه و نفرتی نه ماهه رو در یه برگه می گنجونه! جونتون در آد توئون اونهمه پچ پچ رو بدید! طبق روایات "هر اشکی که از برای دیدن ِ کارنامه جاری شود، سه نوبت شلوغ کاری ِ سرکلاس را صاف می کند!". تاااازه! از این طریق اعصاب و روان ِ معلما هم راحت می شه و اینجوری تعادل در جامعه برقرار می شه و ناراحتی ِ اعصاب کمتر می شه و آمار ِ ابتلا به ایدز هم به مقدار ِ فاحشی پایین میاد!

 

3-مگه این بند و بساطای اخیر رو ندیدی؟ لااقل خبرشو شنیدی که معلما از وضعیت ِ اجتماعیشون شاکین و در کنار ِ این از میزان ِ دریافتیشون هم ناراضین. از بس این طراح ِ سیستم آموزشی زرنگ بوده، فکر ِ اینجاشم کرده و معلما خیلی گیجن که رفتن اعتراض کردن! چرا که در آخر ِ هر ترم و معمولا بعد از امتحانات، آمار بازدید یا به زبان وبلاگ نویسا همون "هیت(Hit)" معلما میره بالا و آمار ِ تماسهای برقرار شده توسط اولیاء و خود ِ دانش آموزا با معلما هم بسی بسیار زیاد می شه. آمار پیشنهادهای مالی معنوی و تهدیدهای پنچر شدن ِ لاستیک ِ ماشین و فحش نوشتن روی دیوار ِ خونه به مقدار ِ زیادی بالا میره و مورد ِ اول یعنی همون پیشنهادها، خودش یه منبع ِ خوب برای کسب ِ در آمده. به رغم ِ تلاشهای زیاد برای جاافتادن ِ این طرح در تمام ِ دوران ِ تحصیل، این روش در دانشگاهها بسیار کارآمدتر است. و صدالبته تهدیدهایی که معلمها دریافت می کننه باعث اعصاب خوردی ِ اونها می شه و اعصابشون خورد می شه و آسایش ِ خاطری که در بند 2 ذکر کردیم با اینیکی در می شه و در نتیجه تعادل در جامعه برقرار می شه و عدالت و مساوات و تبعیض نژادی از بین می ره و سیاه و سفید و خاکستری و راه راه اعم از مرد و زن همه با هم در یک استادیوم به تماشای بازی ِ فوتبال ِ ایران-استرالیا می شینن !

 

4-عاملی به نام ِ نمره ی انضباط وجود دارد که باعث می شود دانش آموزان فلک زده و بعضا فلک نزده در تمام ِ طول ِ سال ِ تحصیلی نتوانند هیچ حرکت ِ انقلابی-حماسی ای در مدرسه انجام دهند و به همین سبب دوران ِ تحصیل برای دانش آموزان حکم ِ دوازده سال دفاع مقدس را دارد!! در همین راستا طراح ِ جیگرطلای ِ سیستم آموزشی سیستمی تعبیه کرده که ناظم در موقع ِ امتحانا که نمره ی انضباطا رد شده و دلیلی برای مطیع بودن دانش آموزان وجود نداره، بتونه عرض اندام کنه و پشت بازوشو به نمایش بذاره و هنوز هم بتونه بگه "من خفنم!". این امر به وسیله ی گیر دادنهای زیبا و نگاههای حریصانه ی این قشر از فرهنگیان و چرخیدن های انتحاری-سرعتی-اسپایدرمنی و در مواردی نادر پیوند ِ دو چشم در پشت ِ سر محقق می شه و اینجاست که طراح ِ سیستم ِ آموزشی از شما می پرسه که "اگه امتحانا نبود چه جوری اینا می تونستن هنوزم بهتون زور بگن؟ حالا دیدی من خفنم؟"!

 

5- یکی از دلایلی که نقش ِ خیلی کمی در اجرای طرح ِ ارزیابی دارد، ارزیابی ِ دانش آموزان است! شما یک سال آموزش دیده اید و باید یک بار آزمایش شوید تا مسئولان ِ امر بفهمند که آیا شما فهمیده اید یا نفهمیده اید! به عبارت ِ دیگر این بند مکمل ِ بند ِ یک است. شما باید نشان بدهید که حالیتان است و بلدید یک شبه کلی چیز حفظ کنید و یک شبه هم فراموششان کنید و جایشان را با کلی چیز ِ دیگر پر کنید!

 

6-از آنجایی که "بازگشت ِ همه ی ما به سوی اوست" و "من الله توفیق"، ما چه درس بخوانیم چه نخوانیم، چه سر ِ کلاس گوش کنیم چه نکنیم، نتیجه اش یکیست و این نتیجه خواست خداست. مگر نه این است که شما شب ِ قبل از امتحان خودتان را از یک سری نواحی مورد ِ پارگی قرار می دهید ولی فردا سر ِ جلسه ی امتحان آنجا خودتان را تخلیه(از نظر ِ گوارشی) می کنید؟! خب این یعنی اینکه شما باید نتیجه بگیرید که هر چه خدا بخواهد همان است و اگر خدا بخواهد شما قبولید و اگر نخواهد صد سال ِ سیاه هم قبول نمی شوید حتی اگر به بند 3 عمل کنید! طراح ِ سیستم ِ آموزشی طی ِ مصاحبه ای با خبرنگار ِ اعزامی ِ ما اعلام کرد که این بند هرگز در تضاد با بند ِ قبل نیست و این بند فقط و فقط در راستای اهداف اسلامی و هرچه معنوی تر و الهی تر کردن ِ فضای آموزشی است و هیچ هدف ِ دیگری ندارد. همچنین ایشان گفتند که در پی ِ یافتن ِ روشی برای استفاده از سیستم ِ آموزشی در راه ِ کمک به پیشرفت ِ فناوری هسته هستم!

پس فردا اگر در مدرسه امام  جمعه تان آمد و بهتان فیزیک هسته ای درس داد تعجب نکنید! حتی ممکن است به جای تحصیل، پاس کردن ِ واحد ِ در آوردن ِ هسته ی زرد آلو را برای همه ی مملکت اجباری کنند! در ضمن ریاست جمهوری خودش گفته است که "حتی ممکن است در راه ِ انرژی هسته ای، به هسته های انسانی نیاز پیدا کنیم. حتی به قیمت ِ برافتادن ِ نسل ِ بشریت!!!"

تازه طی ِ خبری که به ما رسیده همین نزدیکی های شهر ِ ما دارند کارخانه ی تولید شورت آهنین می زنند! مثل اینکه بازارش رونق دارد!!

 

پ.ن : معلم ِ عزیز، ای آنکه مثل ِ شمع می سوزی و ما را نورانی می کنی، اگر در حین ِ وبگردی به این مطلب برخوردی و آن را خواندی جون ِ زن و بچه ات ما حلال کن که محتاج دعاییم و در حال ِ حاضر همردیف ِ یزید و معاویه ایم! شما که نمی خواهی خدا دستور ِ احداث ِ طبقه ی هشتم ِ جهنم را صادر کند؟!

 

پ.ن 2 : ای طراح ِ سیستم ِ آموزشی ِ جیگر! اگر این مطلب را خواندی خواهش می کنم جون ِ هر کی که دوست داری به هر روشی که بلدی من را از آن منطقی که توی طراحی ِ سیستم ِ آموزشی به کار بردی آگاه کن! بدجوری تو کفم!




نوشته اي از جغدی به تاريخ شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 ساعت 2:40 | | لينک ثابت
First Of All متشکر هستیم از غزاله ملقب به شومینه با اسم مستعار الاغ دم دراز! به آدرس " http://shoomine.mihanblog.com , http://massroom.mihanblog.com , http://vampiresacademy.blogfa.com و سایر شعبات ! ... (بازم وب داری ؟ ... تو کامنتا بنویس !)" که با خوندن یکی از مطلباش یه خورده فکرم باز شد و حس کردم می تونم یه آپی بنمایم .

اهل بازی هستید ؟ ... بعضی بازیا هستن که بعضی مرحله های سخت دارن ... بعد مکانیزم بازی هم یه جوریه که تو نمی تونی وسطای مرحله سیو(Save) کنی و اگه سوختی ادامشو بری بلکه اگه سوختی از اول ِ اول می ری ... تصورشو که بکنید می بینید خیلی سوزش داره که تا یه جاهاییش بری بعد بسوزی بخوای از اول بری .

حالا بالایی رو نگه دارید اینو ببینید ... بعضی وقتا بعضی چیزا مثل راه رفتن روی لبه پرتگاهن ... مهم نیست کدوم وری بلغزی ... به چپ یا به راست ، جفتش عاقبتش با کله سقوط کردنه .

حالا دو تای بالا رو به هم ربط می دیم ... توی زندگی وقتی می خوای از نظر خودت خوب باشی و راه درستو بری ، خواه ناخواه پاتو می ذاری توی یه مسیر که اسمش مسیره ولی شکلش درست مثل یه پرتگاهه ... از اون پرتگاههایی هم نیست که اگه لیز خوردی رفتی پایین از همونجا بیای بالا و بقیشو ادامه بدی ... مثل همون بازیا که بالاتر گفتم ... حالا باید چی کار کنی ؟ ... باید سر خرو کج کنی بری از اون اول که یه راه کوچولو برا بالا رفتن هست بالا بری و دوباره شروع کنی .

با این اوصاف ، از شما می خوام که لطفا خودتونو توی شرایط بالا (افتادن از پرتگاه) قرار بدید و به من بگید دقیقا چه حسی بهتون دست می ده اگه توی اون شرایط قرار بگیرید ... به خدا به دردم می خوره به شوخی نگیرید یه نظر خواهی جدّیه !

می رسیم به قولی که به فلور دادم و قراره از کنکور بنویسم ... نمی خوام یه جوری بنویسم که شبیه دلداری دادن بشه ... می خوام از حال و هوای حال ِ حاضر بنویسم .

وقتی حرفای فرشته رو خوندم چیزی که توی ذهنم تداعی شد این بود ... این دوست عزیزمون بنا به دلایلی که من مختصریشو می دونم انگیزه کمی برای درس خوندن داشت ... بی خیال کنکور شد ... ولی نه بی خیال نشد ... ظاهرا اهمیتی نمی داد و به فکر سال بعد بود ... ولی مگه افکار ِ آدم راحت می ذارنش ؟ ... فکر اینکه اگه قبول شه می تونه بیاد ایران و بعد از اومدن به ایران چقدر کار داره که بکنه فکر نکنم راحت بذاردش ... فرشته کاش یه خورده سفت می گرفتی و در حد توانت می خوندی ... لااقل الان اذیت نمی شدی ... ولی با این شرایطی که الان داری بهترین کار اینه که از الان برنامه ریزی کنی برا بعد ... هم بهت امید و آرامش می ده هم خیلی به هدفی که داری کمک می کنه ... بعدشم خدا بزرگه !! ... البته کسی چه می دونه اومدیم و اونجایی که دلت خواست قبول شدی ... نمی دونم !

و آما حس و حال خود بنده ... به دلیل اینکه از اول سال تا الان پیش دانشگاهی و دروس پایه رو با هم خوندیم ، الان تقریبا همه کتابا یه دوری تموم شدن و فصل مرور داره شروع می شه ... ولی مشکلی که هست اینه که من هرکتابی رو نگاه می کنم چون قبلا خوندمش دیگه دست بهش نمی زنم و رغبت نمی کنم درس بخونم ... تایم درس خوندن میاد پایین و بازده کم می شه و از درس عقب میفتی و فوقع ما وقع ... خلاصه اینکه خواستم امیدتونو ناامید کنم و اگه 1% احتمال می دادید قبول شم بهتره اون 1% رو برید توی بانک قوامین سرمایه گذاری کنید حداقل جایزه ای چیزی می برید !

حس می کنم بازم دارم از بین تاریکی ها هدفمو می بینم ... حس می کنم می دونم دارم چی کار می کنم و حس می کنم این مطلب ارزش وبلاگمو داشت ... چه حسای جالبی !!!

پ.ن : پی نوشت نوشتنو هم خز کردن ... بعضیا عادت کردن آخر همه پستاشون پی نوشت بزارن ... کلاس داره ؟ ... عاقلان دانند ...




نوشته اي از جغدی به تاريخ چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:17 | | لينک ثابت

Template Designed By Sina. © 2008.