تبليغاتX
A Fool Being's Memo

الان که وسط ظهره. چرا انقدر نور کمه؟ بذار ببینم. یکم که از پنجره میاد تو. اِ پنجره کو؟ ولش کن بعدا میرم دنبالش می گردم. برم اینم به لیست ِ گمشده هام اضافه کنم. قراره به زودی اینجا رو مرتب کنم. مطمئنم همشون پیدا می شن. معلوم نیست پنجره به اون گندگی کجا قایم شده. قایم موشک اونم وسط ِ ظهر ِ تابستون، اصلا شوخی ِ بامزه ای نیست. از همون وقتی که از خونه ی نقلی ِ قبلی اومدیم اینجا من گفتم از این پنجره ی گنده خوشم نمیاد. کسی به حرفم گوش نکرد. با چی می شه یه جا همه ی شیشه های رفلکس دنیا رو شکست؟ اه باز حاشیه رفتم. داشتم دنبال ِ چی می گشتم؟ آها نور. بذار ببینم. از لای در نور نمیاد؟ عجیبه. درو کی بست؟ آها خودم بستم. ولش کن بابا حوصلشو ندارم برم بازش کنم. بازش کنم که چی بشه. فسقل نوری که ازش میادو می خوام چی کار. از همه ی چیزای کوچیک بدم میاد. می خوام گنده باشه. نور گنده باشه در گنده باشه دیوار گنده باشه اتاق گنده باشه پنجره گن... نه من همون پنجره کوچیکه رو می خوام. اصن نمی خوام هیچی گنده باشه. چیز به اون گندگی رو می خوام چی کار. از یه در ِ کوچولو هم می تونم برم بیرون. فوقش سینه خیز می رم دیگه. بذار برم درو باز کنم ............ زککی! این که قفله! آهااااااا. صب که می خواستم با خودم خلوت کنم قفلش کردم. کلیدشم انداختم یه گوشه. کجا بود؟ ولش کن یادم نمیاد اسم اینم می نویسم تو لیستم. امروز روز ِ خوبی نبود. صب که می خواستم خلوت کنم نتوستم.  یه گنجشک اومده بود دم ِ پنجره هی بهش نوک می زد و منو عصبانی می کرد. ولی من راش ندادم. آره خوب کاری کردم داشت پنجرمو خراب می کرد. پنجره؟ یعنی چه بلایی سر پنجره اومده؟ نکنه گنجشکه اونو برده؟ اگه گیرش بیارم حسابشو می رسم. با تفنگم سوراخ سوراخش می کنم. آخرین بار با تفنگم یه کرکس زدم. رو پشت ِ بوم همسایه نشسته بود داشت آنتنشونو می خورد. اونروز تیم ملی مسابقه داشت. اگه آنتن خراب می شد چی ؟ یه گوله خالی کردم تو مغزش تا دیگه هوس خوردن ِ آنتن به سرش نزنه. تفنگم خیلی دقیقه. تفنگم .... تفنگم کجاس؟ می تونم باهاش درو سوراخ کنم یه کوچولو نور بیاد تو. اوناهاش پیدا شد از جالباسی آویزونه. برم برش دارم.... اِ این عروسک چیه اینجا؟ نگاه کن چه جوری به تفنگ ِ نازنینم نگاه می کنه. الان تیکه پارش می کنم تا دیگه جرات نکنه به وسایل من اینجوری نگاه کنه. چاقوم کجاست؟ آهان تو جیبم بود. اول چشماشو در میارم تا حالش جا بیاد. ولی... چه برقی تو چشماشه. چرا اینجوری منو نگاه می کنه؟ دلم نمیاد بکشمش. تو چشماش یه دنیا نور هست. دیگه نه پنجره رو می خوام نه در. اه نور چشممو زد. برم دنبال ِ شب بگردم.........




نوشته اي از جغدی به تاريخ یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 23:14 | | لينک ثابت

Template Designed By Sina. © 2008.