|
A Fool Being's Memo كفشاتو در بيار
| |
|
دوستان از جهات و طرق مختلف به من اشاره می کنن که از وقتی که وارد پارتی شدم، در و دافا رو نگا چه همه باربی شدن! البته خب بد هم نمی گن. نکات قابل ذکر و توجه و تامل و تعمق در دانش+گاه وجود داره که بسیار بسیار قابل بررسی می باشه! در همین فقره با اینکه در اتاقی به اسم اتاق آموزش یه سری اخمو نشستن که(... بدون شرح)، ولی خب یه سری دانشجوی گل و بلبل و خنده رو هم وجود دارن که همه باربی شدن! چرا باربی شدن؟ چون درست می گفت اون عزیزی که به من می گفت ... === - هی یارو! - هم؟ بلی؟ - در و دافای دانشگاه چطورن؟ خوش می گذره؟ بهشت ِ موعوده؟ - بله بله حتما! فرض کنیم من دنبال زوجه! تو که دستت تو حساب و کتابه، یه حساب سرانگشتی بکن ببین چند درصد احتمال داره یه دختر هم درس خون باشه که شهید بهشتی قبول شه هم خوشگل و خوشتیپ و خوش هیکل و این صحبتا باشه هم ... - خب حدودا 1% ... بازم خوبه! - نذاشتی آخریشو بگم که ... هم به من پا بده! - حالا که دوباره حساب می کنم می بینم درصدش منفی میاد!(خنده ی غلطان!) === اما ... اما این بنده ی خدا بد هم نمی گفتا! خب... هممم... قضیه از این قراره که این بنده ی خدا به من گفت که هر هر! شما سخت در اشتباهی! ولی وقتی فشارهای افقی و عمودی بنده به خودم و رنگ عوض کردن و صورتی و کبود شدن ِ من رو دید، توضیح داد که : شما باید صبر داشته باشی ... بذار یکی دو هفته از روی شروع کلاسا بگذره ... اونوقت من دوباره ازت می پرسم که در و دافا چطورن! و ما خندیدیم و مسخره کردیم و دو نقطه دش جِی(:-j) زدیم و گفتیم که باش تا صبح دولتت بدمد! ولی متاسفانه خدا بر کمرمان زد و احمق و عجول بودنمان را بر سرمان کوفت و با عرض تاسف باید بگم که بعد از گذر اندکی چند از زمان شروع ِ کلاسها، دیدیم که در و دافا رو نگا چه همه باربی شدن! البته لازم به ذکره که فکر نکنید چه خبره! چون چه خبر نیست! ولی خب از روز اول خیلی زیادی بهتر شدن ... کلاسا معطر و قابل تحمله ... خوبه دیگه! اینجا بود که ما فهمیدیم که اونقدرا هم احمق نیستیم، چون از روی همین قضیه متوجه شدیم که فلسفه ی مخفی در دانش گاه چیه! به هر حال پس از فشارهای ناشی از همون باربی ها و ماه رمضون و در دسترس نبودن شیرموز و آب طالبی و هوای گرم و طعم ِ گیلاس، ما متوجه شدیم که در این بین "گاهی" هم "دانش" می تونه موثر باشه و زندگی رو از یکنواختی در بیاره! بدین سانه که دانش گاه می تونه خیلی برای زندگی و پیشرفت مفید باشه! حالا بگذریم از شباهت بین پارتی و دانشگاه و تعبیر این قضایا. از تمام حرفهای بالا می شه نتیجه گرفت که چه خوش گفت که: از وقتی که وارد ِ پارتی شدم، در و دافا رو نگاه چه همه باربی شدن!
شعری هم هست در وصف روابط حسنه در حوزه ی دانشگاه :
یار دانشگاهی ِ من... قربون ِ اون کتاب ِ تو مانتو و کفش و روسریت ... هندسه و حساب ِ تو دویست و شیش ِ خوشگلت ... خونه ی تو نوّاب* ِتو رفتنی ما رم برسون ... بنازم اون مرامتو!
* نام منطقه ای که ما هنگامی که تهرانیم در حول و حوش ِ آن تلپیم! مسیر ِ هر روزه مان به سمت خانه! نوشته اي از جغدی به تاريخ پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 19:19 | | لينک ثابت
|
|
Template Designed By Sina. © 2008.