تبليغاتX
A Fool Being's Memo
می‌بندم، می‌بندی، می‌بندد،‌ می‌بندیم، می‌بندیم، می‌بندیم، می‌بندیم، می‌بندیم...



نوشته اي از جغدی به تاريخ یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 22:21 | | لينک ثابت
یه ماه و نیم شد نه؟

===

مثل گولبول قرمز شدم. وقتی اونا بهم پاس می‌دن باید آچار فرانسشون باشم. دستام خودکار کار می‌کنن. دستور نمی‌گیرن. فکرم یه جای دیگست. دستام یه کار دیگه می‌کنه. دلمم یه جای دیگست. تیکه تیکه شدم.
دقت نکرده بودم. خیابونا هم دیدن داره. وقت نگاشون می‌کنم یاد ماتریکس می‌کنم. طرز نگاه نیو خیلی جالب بود. یه جوری نگاه می‌کرد انگار تازه متولد شده و هیچی رو ندیده. هیچی رو ندیدم! اصلا دقت نکرده بودم. باید اینجوریشم تجربه کنم. برام جالبه بدونم چه حسی داره به خاطر سپردن اینهمه جزئیات. چه حسی داره؟

حق داره مادر بیچاره من. ساکتم. فکر هم نمی‌کنم. توی مغزمم سکوته.

===

یه چند روزی میرم دهاتمون.



نوشته اي از جغدی به تاريخ سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 12:26 | | لينک ثابت

Template Designed By Sina. © 2008.