تبليغاتX
A Fool Being's Memo
زهرا منو دعوت کرد. به قول خودش دعوت یه دوست خوبو نمیشه رد کرد!

بهترین تیم دنیا از نظرت :

منچستر!

بهترین سر مربی دنیا از نظرت:

سر الکس فرگوسن(من فوتبالی خفنی نیستم نظر کارشناسی نباس بدم!)

 دوتا بازیگر زن مورد علاقم :

آنجلینا جولی و جنیفر آنیستون( فیلم بیشتر ازشون دیدم خب!)

یک کشور مورد علاقه :

ایران. کانادا مقداری!

دوست از نظر تو :

قرار نیس اینجا مقاله بنویسم که؟! کسی که باهام دوستی کنه! بهم یاد بده و ازم یاد بگیره. توی روابطمون یه تعادلی داشته باشیم حالا هرچقدم که اختلاف نظر باشه! دیگه توضیح واضحات نمی دم که چی بده چی خوبه!

آخرین کادویی که گرفتی :

یه قفس حاوی دو مرغ عشق.

فکر می کنی دروغ در مواقع ضروری لازمه ؟

 سه سال پیش زیاد می گفتم. الان دیگه اصن نمی چرخه تو دهنم. و خب ضرورتی هم نمی بینم. نچ!

بهترین جمله ای که می تونی بگی

 نه بهترینی در نظر دارم نه حضور ذهن! شرمنده!

از ادبیات خوشت می آد ؟

بدم نمیاد!

اگه ایران نبودی کجا می خواستی زندگی کنی ؟

کانادا!

بزرگترین آرزوت چیه ؟

اینکه راهمو پیدا کنم.

با این کلمات یک جمله بساز : جوراب ، اسفنج ، کشتی ، پیتزا

 باب اسفنجی بعد شکست سری کارتونش جوراب سرش می کرد و از کشتیا پیتزا می دزدید!

===

والا من نمی دونم کی دوست داره به این سوالا جواب بده. هر کی دوس داره جواب بده خودش دعوت کنه از طرف من خودشو دیگه!




نوشته اي از جغدی به تاريخ جمعه بیست و ششم مهر 1387 ساعت 22:10 | | لينک ثابت
اول از همه پست قبلی پاک شد. از بعضی کارام خوشم نمیاد اصلا!

در ادامه دیروز روز خوبی بود! تشکرمندیم!

در آخر هم پست بعدی قراره یکی از این بازیا باشه که آپ میشه به زودی.

مهمترین بخش  این پست عنوانشه!

فعلا.




نوشته اي از جغدی به تاريخ دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 ساعت 10:29 | | لينک ثابت
چند روز پيش به کمک شاینینگ استار به اين نتيجه رسيدم كه خواب كلا مفيده و من بي‌دليل نمي‌خوابم تا كار مهم‌تر انجام بدم. ولي كماكان دلم نمي‌خواد بخوابم! گرچه فردا كه از پا افتادم نظرم عوض خواهد شد!

كسي كه واسه كار اشتباهش سعي مي‌كنه دليل بياره بهتر از اونيه كه مي‌گه همينجوري اين‌كارو كردم! حداقل اولي يه فكري پشت كارش بوده كه مي‌خواد توضيحش بده!
يادتون باشه دوستي بايد با يه چيز خوب ثابت شه، يه چيزي كه به دل بشينه. سلام چطوري نشد رفاقت!

ديگه نمي‌خوام بدونم كي مي‌خواد عجيب باشه! دستا پايين.



نوشته اي از جغدی به تاريخ شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 2:47 | | لينک ثابت
چقد فك كنم تا يه چيزي پيدا كنم برا نوشتن؟ بسه ديگه! نشد.


پ.ن: ارزش تعطيلي معلوم شد دو روز آخر هفته الان خيلي باارزشن!
پ.ن: دارم به خودم خيلي بد مي‌كنم. نمي‌دونم گيج شدم از رفتاراي خودم!!!



نوشته اي از جغدی به تاريخ پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 1:22 | | لينک ثابت
ديروز كه رفتم دانشگاه تا خود ساعت 2 شب كه بيدار بودم حدود 2 دقيقه پاي كام بودم بلاگمو چك كردم. چه تحول عظيمي! يني خب صبح دانشگاه ظهر گيم نت(ساعت بيكاري با ازاذل دانشگاه!) عصر دانشگاه شب تولد نصفه شبم در حد مرگ خوابم ميومد رسيدم خونه افتادم! در كل روز جذابي بود!
همونطور كه حدس مي‌زدم دانشگاه باعث مي‌شه زندگيم بيفته رو روال درستش و مث تابستون مزخرف نباشه، داره كم كم درست مي‌شه.

امرو يه چيزي خوندم الان يه نمه به هم ريخته‌ام حوصله ندارم وگرنه بيشتر مي‌نوشتم. فعلا!

پ.ن : راستي هركي دوس داره عجيب به نظر برسه دستش بالا!



نوشته اي از جغدی به تاريخ سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ساعت 10:45 | | لينک ثابت
هر روز يه چيزايي تو ذهنم هستن كه شيفت ديليت مي‌شن. به ريسايكل بين اعتقاد نداشتم برعكس تمايل قديمم به آرشيو كردن.
حالا برعكس شده، آرشيو نمي‌كنم، ولي پاسش ميدم تو بلاگ، شايد بازيافت شد، شايد رفت.

خيلي باحاله. برنامه هفتگيمو مي‌گم. شنبه دوشنبه چهارشنبه پاره مي‌شم، يه‌شنبه و سه‌شنبه مشغول دوختنشم، پنجشنبه و جمعه هم مرحله جايزشه دو روز ريكاوري!

بعضي وقتا مث امروز عصر هيچي برا سرگرم كردن پيدا نمي‌كنم و از مسنجر و از نت و از كام خسته مي‌شم بعضي روزا مث ديروز دلم برا دوستام تنگ مي‌شه مي‌خوام بيام نت بلاگ بخونم چت كنم و كاراي ديگه ولي نت دم دستم نيست.

اين بلاگ زندس!



نوشته اي از جغدی به تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر 1387 ساعت 0:22 | | لينک ثابت

سلام. خوبی؟
می‌دونستم آخرش اینو می‌خونی. چند وقتیه دلم می‌خواد حرف بزنم. می‌دونم گوش می‌کنی. ولی خب همه جا یه سری گوش اضافه هست. همه تیز کردن تا بشنون من با کی چی پچ پچ می‌کنم، با کی کجا می‌رم. بگذریم. بعد اینهمه مدت که دارم باهات یواشکی حرف می‌زنم دلم نمی‌خواد از این چیزا بگم. حداقل نه الان!
یادته اون قدیما چقد قولای خوب می‌دادم؟ می‌بینی حالا به چه روزی افتادم؟ هیچ‌وقت هیچ‌جا نگفتم از خودم بدم میاد. دوست ندارم این حسو. اشتباهه. نمی‌خوام یه جوری شم که این اشتباهو بکنم. می‌فهمی؟
از بیخ گوشم گذشت. خوب یادمه. همیشه شکرشو می‌کنم. نمی‌دونم چه دستی از کجا رسید ولی خب رسید و الانم خیلی خوشحالم که رسید. نمی‌دونم به کجا می‌رسیدم. چی می‌شد؟ ولی اونموقع یه چیزایی داشتم، نمی‌دونم، تو یادته؟ یه چیزایی داشتم که گمشون کردم. به خاطر یه سری فکرای مسموم گمشون کردم. حالا دیگه خیلی ازم دورن. تنهایی که نمی‌شه پیداشون کرد. باید کمکم کنی باشه؟
هرچی بیشتر فکر می‌کنم بیشتر روی سرم خراب می‌شه. تو که خوب منو می‌شناسی، می‌دونی توی سرم چی می‌گذره، داری می‌بینی چیزایی که جلوی چشمم مرور می‌شن رو. دلم می‌ریزه بعضی وقتا وقتی بهشون فکر می‌کنم.
نمی‌دونم چی بگم. مرسی به حرفام گوش کردی. فقط یه خواهش ازت دارم. بهم بگو من دارم به چی تبدیل می‌شم. خواهش می‌کنم!

مثل همیشه با آبلیمو برات نوشتم. منتظر جوابتم.




نوشته اي از جغدی به تاريخ پنجشنبه چهارم مهر 1387 ساعت 3:36 | | لينک ثابت

Template Designed By Sina. © 2008.